۱۲ مرداد ۱۴۰۵، ۹:۰۰

این خانه عزادار حسین(ع) است/ ۶۵

نامه‌هایی از جاده اربعین برای مادری که جا ماند

نامه‌هایی از جاده اربعین برای مادری که جا ماند

کتاب «به سفارش مادرم» با روایت بیش از ۲۰ خاطره و مشاهده از پیاده‌روی اربعین، سفری را به تصویر می‌کشد که به سفارش مادر نویسنده آغاز شد و به ثبت روایت‌های زائران و موکب‌داران کربلا انجامید.

به گزارش خبرنگار مهر، در ادبیات اربعین، بسیاری از سفرنامه‌ها از مسیر نجف تا کربلا می‌گویند؛ از ستون‌ها، موکب‌ها و شلوغی جاده عشق. اما کتاب «به سفارش مادرم؛ بیست و چند روایت از مأموریتی خانوادگی در عراق» نوشته احسان حسینی‌نسب، از نقطه‌ای متفاوت آغاز می‌شود؛ از یک خواهش ساده مادرانه. خواهشی که نویسنده را، برخلاف میلش، راهی سفری می‌کند که قرار نبود برود و در نهایت یکی از متفاوت‌ترین روایت‌های اربعین را رقم می‌زند.

این کتاب، سفرنامه‌ای معمولی نیست؛ مجموعه‌ای از بیست روایت کوتاه و مستند از آدم‌هایی است که هرکدام گوشه‌ای از حماسه اربعین را زندگی کرده‌اند. نویسنده به جای آنکه تنها از خودش بگوید، میکروفن روایت را به دست زائران، موکب‌داران و مردمانی می‌دهد که هر سال بی‌هیاهو، بزرگ‌ترین اجتماع مذهبی جهان را می‌سازند.

وقتی یک مادر، مسیر سفر را عوض می‌کند

احسان حسینی‌نسب در سال ۱۳۹۵ دعوت دوستان عکاسش برای حضور در پیاده‌روی اربعین را چندان جدی نمی‌گیرد. او از شلوغی گریزان است و سفر در اوج ازدحام جمعیت، آخرین انتخابش محسوب می‌شود. اما یک نفر همه معادلات را بر هم می‌زند؛ مادرش.

مادر سال‌ها آرزوی حضور در اربعین را داشته، اما امکان رفتن برایش فراهم نشده است. وقتی می‌شنود پسرش فرصت این سفر را پیدا کرده، از او می‌خواهد به نیابت از خودش راهی عراق شود. همین درخواست ساده، سفر را از یک مأموریت رسانه‌ای به سفری عاطفی و خانوادگی تبدیل می‌کند.

نویسنده در مقدمه کتاب صریح می‌نویسد که برای نوشتن درباره عکس‌های دوستانش نرفته، بلکه برای مادرش راهی این مسیر شده است. همین نگاه، از همان صفحه‌های نخست، لحن کتاب را از بسیاری از سفرنامه‌های مشابه جدا می‌کند.

نامه‌هایی که خطابشان فقط یک نفر است

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های «به سفارش مادرم» زاویه روایت آن است. حسینی‌نسب بیشتر روایت‌هایش را خطاب به مادرش نوشته است؛ گویی در تمام مسیر، او را همراه خود می‌بیند و هر آنچه می‌بیند، برای مادر تعریف می‌کند.

همین شیوه روایت باعث می‌شود کتاب حال و هوایی صمیمی پیدا کند. خواننده احساس نمی‌کند با گزارشی خشک از سفر روبه‌روست، بلکه گویی در حال خواندن نامه‌هایی است که فرزندی از مسیر کربلا برای مادرش نوشته است.

در نخستین صفحات کتاب، نویسنده کنار مرز می‌نشیند و ازدحام زائران را تماشا می‌کند؛ جمعیتی که مانند رودخانه‌ای خروشان به سمت مقصد حرکت می‌کنند. او که همیشه از شلوغی فرار می‌کرده، حالا همان جمعیت را از زاویه‌ای دیگر می‌بیند؛ زاویه‌ای که مادرش سال‌ها آرزوی دیدنش را داشته است.

قهرمان اصلی کتاب، مردم‌اند

در بسیاری از سفرنامه‌ها، نویسنده قهرمان اصلی روایت است؛ اما در «به سفارش مادرم» ماجرا برعکس است.

احسان حسینی‌نسب خودش را کنار می‌کشد تا دیگران دیده شوند. او سراغ زائران ایرانی، عراقی و دیگر کشورها می‌رود، با موکب‌داران هم‌کلام می‌شود، داستان خانواده‌هایی را می‌شنود که با سختی خود را به این مسیر رسانده‌اند و روایت کسانی را ثبت می‌کند که شاید هرگز فرصت نوشتن داستان زندگی‌شان را نداشته باشند.

در این میان، ملیت، زبان و شغل اهمیت چندانی ندارد؛ آنچه آدم‌ها را به هم پیوند می‌دهد، مقصد مشترکشان است.

ساختار کتاب بر پایه روایت‌های مستقل شکل گرفته است. هر فصل داستان کوتاهی از یک تجربه، یک ملاقات یا یک اتفاق است.

این روایت‌ها اگرچه مستقل‌اند، اما در کنار هم تصویری کامل‌تر از اربعین می‌سازند؛ تصویری که فقط به پیاده‌روی محدود نمی‌شود، بلکه از مهربانی مردم عراق، فرهنگ موکب‌ها، خستگی زائران، امید، اشک، شوخی و حتی لحظه‌های طنز نیز سخن می‌گوید.

همین تنوع روایت‌ها باعث شده کتاب ریتمی تند و خواندنی داشته باشد و مخاطب بدون احساس خستگی، روایت‌ها را یکی پس از دیگری دنبال کند.

اربعین از پشت دوربین عکاس‌ها

حضور نویسنده در کنار گروهی از عکاسان، زاویه دید متفاوتی به کتاب داده است. او مدام میان تصویر و کلمه رفت‌وآمد می‌کند. هرجا دوستانش قاب تازه‌ای ثبت می‌کنند، حسینی‌نسب تلاش می‌کند داستان پنهان پشت آن قاب را روایت کند. به همین دلیل، کتاب صرفاً توصیف منظره‌ها نیست؛ بلکه تلاش می‌کند آدم‌های درون تصویر را به خواننده معرفی کند.

وجود عکس‌های مستند در کنار متن نیز این ارتباط را کامل‌تر کرده و مخاطب را بیش از پیش در فضای سفر قرار می‌دهد.

یکی از جذاب‌ترین خط‌های روایی کتاب، تغییر تدریجی نگاه نویسنده است. او سفر را با دلخوری از ازدحام آغاز می‌کند؛ از جمعیتی که همیشه برایش آزاردهنده بوده است. اما هرچه مسیر پیش می‌رود، نگاهش نیز تغییر می‌کند.

کم‌کم درمی‌یابد این جمعیت فقط انبوهی از آدم‌ها نیستند؛ هرکدام داستانی، دلی شکسته، نذری، آرزویی یا عهدی با امام حسین(ع) دارند. همین شناخت تدریجی، مهم‌ترین تحول درونی نویسنده را رقم می‌زند.

حسینی‌نسب در این کتاب از زبان پیچیده یا توصیف‌های اغراق‌آمیز استفاده نمی‌کند. جملات کوتاه‌اند، روایت‌ها روان‌اند و احساسات نیز بدون شعارزدگی منتقل می‌شوند. همین سادگی باعث شده مخاطب بتواند به‌راحتی با متن ارتباط برقرار کند. طنزهای ظریف، گفت‌وگوهای کوتاه و توصیف‌های موجز نیز به جذابیت روایت افزوده‌اند و کتاب را از یکنواختی دور نگه داشته‌اند.

کتابی برای جاماندگان و زائران

«به سفارش مادرم» فقط برای کسانی که اربعین را تجربه کرده‌اند خواندنی نیست. زائران، هنگام خواندن کتاب، بسیاری از لحظه‌های سفرشان را به یاد می‌آورند و جاماندگان نیز می‌توانند از خلال این روایت‌ها، بخشی از حال‌وهوای مسیر نجف تا کربلا را لمس کنند.

این اثر بیش از آنکه درباره جغرافیای اربعین باشد، درباره انسان‌هایی است که این رویداد عظیم را معنا می‌کنند. شاید اگر آن روز مادر نویسنده از او نمی‌خواست راهی عراق شود، این کتاب هرگز نوشته نمی‌شد.

«به سفارش مادرم» نشان می‌دهد گاهی بزرگ‌ترین سفرها نه با تصمیم‌های بزرگ، بلکه با یک خواهش ساده آغاز می‌شوند. خواهشی که نویسنده را از خانه تا مرز، از مرز تا کربلا و از کربلا تا دل روایت‌های ماندگار برد.

این کتاب، بیش از آنکه سفرنامه‌ای درباره پیاده‌روی اربعین باشد، روایت سفری است که از دل یک رابطه مادر و فرزندی آغاز می‌شود و در مسیر، به روایت انسان‌هایی تبدیل می‌شود که هرکدام سهمی از بزرگ‌ترین اجتماع عاشقان امام حسین(ع) دارند. همین نگاه انسانی و صمیمی، «به سفارش مادرم» را به یکی از متفاوت‌ترین سفرنامه‌های اربعین در سال‌های اخیر تبدیل کرده است.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:

این‌جا مسیر نجف به کربلا.

میانه‌ مکانی و زمانی این راهپیمای عظیم. بین این همه «انسان»، از همه‌ ملیت‌های مختلف و رنگ‌های مختلف و زبان‌ها و شکل‌ها و پوشش‌های مختلف یکی از همان آخوندها را جُستم: «محمد مویگا نگانگا» روحانی جوان سیاه پوست. شیعه است. اهل کشور کنیا، شهر ناکور. در شهر و دیار خودش به تبلیغ و ترویج اسلام مشغول است. با همسر و فرزندانش به این نقطه از عالم آمده تا سر بر آستانی بگذارد که برایش گفته اند:

هر خم از زلف پریشان تو زندان دلی است

تا نگویی که اسیران کمند تو کم اند

بله مادر. باید اینجا باشی تا ببینی که «اسیران کمندِ» او «کم» نیستند و زیادند از قضا.

کتاب «به سفارش مادرم» نوشته احسان حسینی‌نسب در۳۶۴صفحه و از سوی انتشارات به‌نشر منتشر شده است.

کد مطلب 6900888

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha